رمان «ناطور دشت» در جمع کتابخواني وادي حيات تبريز نقد شد
۲۰ مهر ۱۴۰۳ - ۲۰:۰۵
شناسه : 24941
بازدید 31
3
رمان «ناطور دشت»، نوشته جروم ديويد سلينجر از منظر جامعه شناختي و روانشناختي با محوريت ناسازگاري اجتماعي نوجوانان در تبريز مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
نویسنده : وحید یوسفی منبع : شرح نگار
پ
پ

به گزارش آوای تبریز، سجاد يوسفي تحليل‌گر روانشناختي فلسفي تبريز در يکصد و سي و پنجمين نقد وادي حيات گفت: واکاوي و نقد ناطور دشت از منظر جامعه شناختي و روانشناختي در سلسه جلسات وادي حيات انجام مي‌شود.

وي با بيان اينکه ما کتاب نمي‌خوانيم که داده جديد بگيريم، مي‌خواهيم با کتاب راه برويم و غرض آموزش اطلاعات نو نيست، افزود: هدف از خوانش و نقد کتاب شکوفا شدن و توسعه دادن وجود خود است.

دانش آموخته دکتري فلسفه يادآور شد: شکوفايي دروني راه رفتن درون خود است گويي يک سفر دروني براي رشد دادن درون خويش است و معيار فهم در جلسه فردي گزاره معرفتي نيست بلکه در جلسه توسعه فردي يک اتفاق وجودي رخ مي‌دهد يعني در جلسه فضايي درست مي‌شود و شما در آن فضا نفس مي‌کشيد و بخش‌هايي از وجود شما تحت تاثير آن فضا شروع به رشد مي‌کند و شايد هنگام اتمام جلسه هيچ گزاره جديدي نداشته باشيد اما درون شما چيزهايي باز شده که بعداً رشد آن را خواهيد ديد گويي يک فضاي گلخانه‌اي براي جوانه زدن بذرهاي دروني شما ايجاد مي‌شود.

يوسفي تصريح کرد: توسعه فردي در همه فرهنگ‌ها وجود دارد و هر فرهنگي به فراخور مباني خود مسيري براي سفر دروني تعيين مي‌کند، در فرهنگ عرفاني آندلس ابن عربي مي‌گويد که توسعه فردي مسير فرا رفتن از عموم خلق به سوي حق و غرق حقيقت شدن و بازگشتن به سوي خلق با آن غرقه شدگي و اين سه سفر را بعنوان توسعه دروني مطرح مي کند و تا امروز در ادبيات عرفاني چنين مسير توسعه فردي ماندگار شده است و توسط عبدالرزاق گيلاني به چهار سفر تبديل ميشود که ملاصدرا در اسفار اربعه از جنبه نظري اين توسعه فردي سخن مي گويد.

روانشناس تبريزي ادامه داد: همچنين در فرهنگ آلماني نيز فيلسوفي بنام هگل سير دروني انسان و جامعه را رشد از بيگانگي از خويشتن و رسيدن به يک خودآگاهي مي داند و شکوفايي فردي را در رسيدن به خودآگاهي و بريدن از خودبيگانگي مي داند و بعدها فيلسوف دانمارکي کي يرکگارد سه مرحله براي توسعه فردي مطرح مي کند که از جهان زندگي سنتي به زندگي لذت گرا مي رسيم و سپس به يک دين اخلاقي مي رسيم و در ادامه فيلسوف آلماني موثر ديگر نيچه مي گويد ما از زندگي مانند شتر و حامل سنت هاي گذشته وارد مرحله عصيان يک شير ميشويم و بعد به خلاقيت يک کودک مي رسيم و چنين مسير توسعه فردي را نشان مي دهد.

رئيس جلسات وادي حيات گفت: ما در نقد بيست و پنج رمان گذشته دنبال فضاسازي براي اين توسعه فردي بوديم و براي همين در هر رمان به دنبال اين روايت ها بوديم تا خودمان را بسفريم و مطالعه رمان به سفر دروني ما کمک کند و در مورد هر سه مرحله سخن گفتيم و براي همين نماد ققنوس هم به اين شکل از اين گفتمان ساخته شد و ققنوس نماد توسعه فردي است که ققنوس از خاکستر خودش بر مي خيزد و خاکستر همان پوچي است که بعدش وارد جهان جديد خود مي شد و بر اين اساس مطالعه کتاب انجام مي گيرد که اين روايت چه کاربردي و کارآمدي براي سفر شخصي من دارد.

جامعه شناختي رمان «ناطور دشت» نقد شد

وي افزود: آخرين اثر مورد نقد رمان برادران کارامازوف بود که بخوبي بريدگي از جهان معصوميت و رهايي از وابستگي و حرکت به سوي خودآگاهي نشان داده شد اما بصورت جزيي درياره مقاطع رشد انسان دست به مطالعه و نقد رمان نزديم و اکنون نوبت جزيي ترين شدن اين سير فرا رسيده است و ما با رمان ناطور دشت به مرحله نوجواني در توسعه فردي مي پردازيم.

يوسفي با اشاره به اينکه من از سويه روان شناسي و فلسفي به رمان ها نگريسته ايم و جامعه شناسي مانند دکتر سلمانيان از سويه جامعه شناسي و فلسفي به اثر نگاه مي کند و اين موسسه اين امتياز را دارد که به رمان ها از جنبه هاي مختلف فلسفي، الهياتي، روان شناسي، جامعه شناسي و ادبي و هنري به نقد رمان ها مي پردازد.

وي خاطرنشان کرد: در رمان ناطور دشت، شخصيت اصلي متوجه شده معصوميت دوران کودکي او از دستش رفته است، معصوميت دوران کودکي آلوده نشدن به گناه دروغ و فريب و حيله و اذيت نکردن ديگران است و ما همه دوست داريم در چنين جهاني زيست کرده بمانيم و شخصيت اصلي اين رمان هولدن کالفيک نوجواني است که متوجه سوختن اين دوران در زندگي خود شده است و سعي مي کند اين دوران معصوميت را در ديگران نگه دارد و براي همين عنوان ناطور يا نگهبان دشت کودکان در معرض پرپر شدن به او داده مي‌شود.

روانشناس تبريزي افزود: معصوميت و ايده آل‌گرايي کودکي تاب ماندگاري براي هميشه را ندارد و ما بعد از مدتي مي فهميم واقعيت هايي هست که انسان ها نمي خواهند ببينند و مجبور به پذيرش دروغ مي شوند و شرايط سختي هست که بدون فريب نمي‌توانند آن را تحمل کنند يا ديگران نمي تواند تحمل کنند و ايشان خود يا ديگري را فريب مي دهند، وضعيت هايي هست که تنش در زندگي لابد هست و ناخودآگاه انسان ها هم ديگر را آزار مي دهند اما انسان هاي آرمانگرا اين واقعيت ها را نمي پذيرند و انتظار دارند در آن بهشت عدن کودکي بمانند و همواره در حسرت کودکي از دست رفته هستند و براي همين حس نوستالژيک هميشه در ايشان قوت دارد.

وي اظهار کرد: کساني که کودکي خود را از دست داده اند دو گونه اند يا نمي گذارند ديگران کودکي کنند يا نمي گذارند ديگران از کودکي بيرون بيايند، دسته اول آدم عقده اي هست که چون کودکي نکرده است اجازه نمي‌دهد ديگري کودکي کند اما دسته دوم مي خواهد کودکي خود را از طريق ديگري زندگي کند و هر دو باعث آسيب به کودکي ميشوند و قهرمان ما در رمان ناطور دشت از دسته دوم است.

فارغ التحصيل ارشد روانشناسي گفت: ما نبايد معيار ايده آلي از کودکي داشته باشيم کودکي مفهومي بومي دارد و کودک من در اين کشور بايد متناسب با اين جامعه باشد کودکي که در خانه شما کودکي اروپايي دارد نمي تواند نوجواني ايراني بکند بلکه بايد متناسب با جامعه اين معيارها را ساخت.

روانشناس فلسفي تبريز محور اصلي رمان ناطور دشت را ناسازگاري يک نوجوان خواند و افزود: نشان مي دهد که يک نوجوان با همه جهان مشکل دارد چون ناسازگاري بخش ذاتي نوجوان است، يک نوجوان براي هويت يابي بايد ناسازگار باشد و بايستي مقداري از اطرافيان فاصله بگيرد تا خودش را بيابد و پذيرش ناسازگاري اول قصه مواجهه با نوجواني هست که در اين رمان هم به تماشا گذاشته ميشود.

در ادامه جلسه، مديرکل مرکز اسناد و کتابخانه ملي شمالغرب و جامعه شناس تبريزي اظهار داشت: نويسنده کتاب ناطور دشت با همين کتاب معروف شد و شخصيت اصلي اين رمان بسيار شبيه شخصيت اصلي رمان جز از کل استيو تولتز هست که جاسپر دين هست و هر دو نگره اگزيستانسياليستي به موضوعات دارد.

جهانبخش سلمانيان ادامه داد: معناي واژه ناطور دشت شما را به استعاره کهن مانند امثال و حکم مي برد در حالي که محتواي کتاب مفاهيم جامعه شناختي و روان شناختي و فلسفي هست و اين باعث شده اين کلمه ناطور نمي تواند درون متن را نشان نمي‌دهد.

وي با بيان اينکه مسأله جامعه شناسي و روانشناسي يکي بوده و آن ناسازگاري فرد با ساختار هست اما نوع نگاهشون فرق دارد، خاطر نشان کرد: روان شناسي مي خواهد فرد را با ساختار سازگار کند اما جامعه شناسي مي‌گويد ساختار هم بايستي با فرد سازگار باشد، گويي روان شناسي ساختار موجود اجتماعي را واقعيتي مي پندارد که بايستي پذيرفت اما جامعه شناسي آن را برساخت اجتماعي مي داند که مي توان تغيير داد و نبايد فقط فشار به فرد آورد که سازگار بشود بلکه بايد محيط زيست رواني را تغيير داد تا فضاي لازم براي زندگي فرد پيدا شود.

مديرکل مرکز اسناد و کتابخانه ملي شمالغرب افزود: زيست جهان رواني داراي مشکلات اجازه تنفس رواني را به فرد سالم نمي دهد و در اين رمان هولدن کالفيد در يک ناسازگاري هست روان شناس مي گويد هولدن کالفيد چه مشکلي داشته نتوانسته است با جامعه ناسازگار باشد جامعه شناس مي گويد جامعه چه مشکلي داشته که بر هولدن کالفيد فشار آورده است، جامعه شناسي با نگره فشار ساختاري مرتن به مسأله نگاه مي کند و مي گويد هنگام هبوط از معصوميت کودکي به عصيان نوجواني مي رود ساختار براي اين هبوط مساعد است اما روان شناسي مي گويد به فکر اين است که چگونه سازگار باشد.

جامعه شناختي رمان «ناطور دشت» نقد شد

سلمانيان تصريح کرد: هبوط يکي از بن نگرها بشري است هميشه هبوط وجود دارد، اسطوره شناسي مثل ميرچا الياده مي گويد اين الگوي هبوط تکرار مي شود و اين داستان آدم تکراري است و هبوط اول آمدن انسان از شکم مادر است و در هبوط فرد از دنياي امن و ناز و نعمت با يک گناهي به دنياي سراسر بدبختي هبوط مي کني و اين اسطوره اي از حرکت انسان است.

وي تشريح کرد: در دوران کودکي انسان در يک بهشت امن زندگي مي کند که والدين ساخته اند و قويترين مرد پدر و مهربان ترين زن مادر ميشود اما در دوره نوجواني اينا مي خواهند عوض شوند و با دنياي آگاهي مواجه ميشود و براي همين مي گويد شجره ممنوعه درخت آگاهي بوده است

جامعه شناس تبريزي يادآور شد: اين رمان نيز بر اساس بن نگره هبوط است و آخر سر هولدن کالفيد در آرزوي همان معصوميت مي ماند و فکر مي کند بايد به آن بهشت برگردد مانند داستان طاووس عطار است و از اينکه از بهشت به خواري هبوط کرده است ناراحت است و مي خواهد به بهشت گمشده باز برگردد اما هدهد آنجا به او نصيحت مي دهد تا چيزهاي ديگري را هم ببيند، هولدن مي‌شود طاووسي که نگهباني مي دهد کسي از بهشت به بيرون هبوط نکند

مديرکل مرکز اسناد و کتابخانه ملي شمالغرب در نقد جامعه شناختي ناطور دشت يادآور شد: هولدن وارد جامعه اي ميشود که در آن تنها هست و از آن بيگانه است و از طريق عصيان بيگانه ميشود و به تعبير مارکس انسان مي خواهد درون خود را شکوفا کند اما مي بيند جامعه اجازه نمي‌دهد و عليه جامعه مخالفت مي کند اما خودش را مقصر عصيان کردن مي کند اما در حقيقت جامعه ساختار لازم براي رشد او را ندارد

وي ادامه داد: کهن الگوها نشان گر شخصيت هاي متنوع است و ساختار اجتماعي بايد اجازه رشد را به همه بدهد هم آپولون مرد خردمند منضبط و هم مرد اِرُس احساسي شاعر، هم آتنا زن فرزانه و هم آفروديت زن عشوه گر اما جامعه مي آيد و يک ساختاري ميسازد که مثلاً کهنه الگوي آپولون و آتنا در آن پذيرفته ميشود و کهن الگوي اِرُس و آفروديت در آن طرد مي‌شود.

سلمانيان خاطرنشان کرد: داخل کتاب هولدن با معلم تاريخ گفت‌وگويي دارد که مي‌گويد من نمي‌توانم در جهان تو نفس بکشم و مي‌گويد من و تو در قطب مخالف هستيم و من آدم صحنه تو نيستم و من نيازمند ساختار ديگري هستم و به قول اروينگ گافمن من بازيگر صحنه نمايش ديگران هستيم و گويي ديگران آينه ميشوند خود را در آن ببينيم و هولدن مي‌گويد من نمي خواهم خودم را در آينه توي معلم تاريخ ببينم تربيت ايديولوژيک مانند ساختن ميز و صندلي يک نجار است که الگوي واحدي دارد و همه بايد در آن ساختار قرار بگيرند و فشار ساختاري بر فرد مي آيد اما تربيت گشوده مانند باغباني است که فضا را فراهم مي کند تا هر بذر به فراخور خود شکوفا شود و هولدن دچار تعارض ميان اين دو نوع تربيت است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.