برداشت گندم و حکایتِ دست‌های پینه‌بسته
10 مرداد 1405 - 11:30
شناسه : 32068
بازدید 1
0
در میانه تابستان که خورشید حرارتش را بر پهنه‌ دشت‌های آذربایجان می‌تاباند، مردمانی سختکوش و زحمت کش در مزرعه‌ای سنگلاخی در یکی از روستاهای مراغه، روایتی از استقامت و تلاش را ترسیم می کنند؛ جایی که از ماشین‌آلات مدرن کشاورزی به دلیل ناهمواری زمین و صخره‌های سخت، خبری نیست و تنها صدایی که گوش‌ها را می نوازد، داس‌هایی است که آوایِ دیرینِ «نان و برکت» را در فضا طنین‌انداز می‌کند.
منبع : ایرنا
پ
پ

به گزارش آوای تبریز، در یکی از روزهای مرداد و به تعبیر ترک زبانان ماه «قورا پیشیرن» ناظر بر گرمای شدید هوا ، همراه یکی از خانواده های روستایی بر سر مزرعه گندم آنها حاضر شده و تلاش کردیم به نوعی حاصل زحمات و تلاش های قشری از کشاورزان را به تصویر بکشیم که شاید در اخبار معمول بخش کشاورزی خبری از آنها نیست؛ کسانی که با وجود توسعه مکانیزاسیون در اراضی کشاورزی، هنوز به رسم دهه های گذشته، برداشت گندم را به شیوه ای سنتی و با دست انجام می دهند.

برداشت گندم در مزارع یکی از مهم‌ترین و در عین حال سخت‌ترین مراحل تولید این محصول است و این سختی هم به شرایط محیطی مربوط می‌شود و هم به نوع کار و زمان‌بندی آن و بر همین اساس کشاورزان باید در مدت‌ زمانی کوتاه محصول را جمع‌آوری کنند، چون اگر برداشت دیر انجام شود، باد، باران، ریزش دانه‌ها یا حمله پرندگان و آفات می‌تواند بخشی از محصول را از بین ببرد.

کار در مزرعه گندم آن هم در گرمای بالای ۴۰ درجه مرداد ماه، برداشت این محصول را به کاری فرساینده تبدیل می‌کند و در این میان اگر برداشت با روش سنتی و دستی انجام شود، زحمت آن چند برابر می‌شود، چون در این عرصه ماشین آلات کشاورزی جای خود را به کارگرانی داده است که باید با داس یا ابزارهای ساده، خوشه‌ها را جدا کرده و جمع کنند.

 

برداشت سنتی گندم و حکایتِ دست‌های پینه‌بسته
خانواده آفای جدی با خودروی جیپ در مسیر مزرعه

از پدربزرگ ۷۵ ساله تا نوه ۱۰ ساله و زن و مرد راهی مزرعه ای می شوند تا حاصل چند ماه دسترنج خود را برداشت کرده و به امید کسب درآمدی از فروش تضمینی به دولت تا بلکه زندگی را بگذرانند.

با نزدیک شدن به مزرعه گندم آقای جدی، بیشتر به عظمت خدا پی می برم که خان نعمتش را چه زیبا و رنگارنگ و البته منظم بر سینه کوه ها گسترده است.

وقتی از دور به گندم زارها نگاه می کنی احساس می کنی طلای زرینی در سینه این کوه ها جای گرفته است که جلای آن چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند و گویی چشم هم از دیدن این طلای ناب سیر نمی شود.

صبح پس از طلوع آفتاب که خورشید هنوز نیمه روشن از پشت کوه‌های سهند سر بر آسمان نهاده به مزرعه می رسیم و صدای برخورد لبه‌های تیز داس با ساقه‌های ترد گندم، سکوت صبحگاهی دشت‌های مراغه را در هم می‌شکند و اینجا، جایی است که عطر نان محلی با بوی کاه و گل آمیخته است.

تقویم گندم کاران مراغه ای روزهای «برداشت» را نشان می دهد؛ روزهایی که زمین، امانتِ یک‌ ساله خود را در قالب خوشه‌های طلایی به دستان کشاورز می‌سپارد و من خبرنگار که به عنوان فرزندِ این خاک، امروز داس را به جای قلم به دست گرفته‌ام تا روایتگرِ پیوندی دیرین باشم؛ پیوند بین دست های پینه بسته، معیشت، اقتصاد و زندگی و طبیعت.

برداشت دستی گندم بسیار سخت و طاقت فرساست، اما دیدن دستان پینه‌بسته پدر بزرگ خانواده در ریتمی موزون با زمین که ساقه‌ها را در آغوش می‌کشند، حکایت و روایتی بس مهم و سنگین دارد از گذران سخت زندگی و اقتصاد بد این روزهای کشور.

در روستای «آهق» و مزارع خرده‌مالکی آن دسترسی به ماشین‌آلات سنگین دشوار است، چون زمین به حدی ناهموار و سنگلاخی است که امکان عبور کمباین در آنها وجود ندارد و در این محل «سنت»، هنوز زنده است و نفس می‌کشد و ابهت خود را به رخ کشاورزی مدرن می‌ کشد.

وقتی لبه داس، ساقه را در عرض یک ثانیه می‌بُرد، انگار بخشی از روح خستگی‌ناپذیر کشاورز به جانِ گندم می‌افتد.

 

برداشت سنتی گندم و حکایتِ دست‌های پینه‌بسته
پیرمرد ۷۵ ساله گندم ها را با داس درو می کند

داس برکت دارد

آفای محمود جدی ۷۵ ساله به عنوان کشاورزِ پیشکسوتی که بیش از ۴۰ سال است این دشت را درو می‌کند، می‌گوید: «ماشین برداشت دارد، اما داس برکت دارد.»

او معتقد است وقتی با دست درو می‌کنی «نانِ» سفره طعم دیگری دارد؛ طعمی که با عرق جبین و نگاهِ مستقیم به خوشه‌ها عجین شده است.

در گوشه‌ای دیگر از این مزرعه چهار هکتاری، دخترش همراه با بچه هایش و با لباس محلی دسته‌ گل‌های گندم را پشت سرِ ما جمع می‌کنند و به شکل «بَسته‌» (شِو) در می‌آورند.

اینجا خبری از سر و صدای شهر و آلودگی و دود ماشین ها نیست؛ هوا از غبارِ ملایمِ کاه پر شده، گویی همه چیز در این مزرعه، حکایتی از همدلی و تلاش همگانی برای تامین معیشت است؛ چیزی که در فرهنگ ما به آن «یاری» می‌گویند.

و اما من دریافتم که زمینِ کشاورزی، تنها محلِ کسب درآمد نیست؛ یک مرکزِ توانبخشیِ طبیعی است که در آن، کار، امید و زندگی در هم تنیده شده‌اند.

کمی مانده به ظهر، بخش بزرگی از گندم های مزرعه درو شده و دسته‌های گندم همچون سربازانِ پیروزِ دشت، در کنار هم ایستاده‌اند و مقابل چشمانت رژه می روند.

خورشید که به اوج می‌رسد، سفره‌ ای ساده اما پُربرکت زیر سایه‌ درختی کهنسال پهن می‌شود؛ نانِ تازه، پنیر محلی و دوغِ خنک.

 

برداشت سنتی گندم و حکایتِ دست‌های پینه‌بسته
مزرعه اجاره ای چهار هکتاری گندم

 

مهمتر از دستمزد، توشه معرفت است

این کشاورزِ مجرب و دام‌پرورِ سخت‌کوشِ روستای «صومعه‌آشان»، قهرمانِ روایت یک روز خبری در مزرعه برداشت گندم است، مردی که سالیانِ متمادی عمر خود را با خاک و دام عجین کرده و حالا در کهولت سن همچنان پرچمِ ایستادگی را برافراشته نگاه داشته است.

محمود جدی که عمری را صرفِ تأمین علوفه دام و رزق خانواده از طریق کشت گندم و جو کرده است، امسال به دلیل محدودیت‌های جسمی و شرایطِ خاص، زمینِ فردی به نام بایرام کاظمی در روستای آهق را اجاره کرده است تا بارِ دیگر دست به داس شود.

این مزرعه به مساحت پنج هکتار شامل یک هکتار محصول جو و چهار هکتار گندم، به دلیل بافتِ سنگلاخی، امکانِ ورود ماشین آلات برداشت مکانیزه را ندارد و در این میان، پیمانی اخلاقی و اقتصادی میان این دو هموطن بسته شده است؛ پیمانی که در آن، آقای جدی با تکیه بر دستانِ توانمند و تجربه‌ اش مسئولیت برداشت محصول را بر عهده گرفته تا در ازای آن، «سامان» (باقی‌مانده ساقه‌ها و کاه و کلش گندم) را برای تأمین علوفه دام‌هایش به دست آورد و در سهمی از محصول گندم نیز شریک شود.

وقتی در کنار چنین افرادی قرار می گیری، معنای واقعی «رزقِ حلال» را با تمام وجود حس می‌کنی.

توافقِ ساده‌ای که میان این دو نفر صورت گرفته ( از هر دو گونی گندمِ برداشت شده، یک گونی سهمِ او باشد) تنها یک معامله نیست؛ بلکه بازنماییِ فرهنگِ کهنِ «یاری» در میان کشاورزان مراغه‌ای است که حتی در سنین بالا، اجازه نمی‌دهند چرخِ معیشتِ خانواده‌شان از حرکت باز ایستد.

در پایان این روزِ گرم، وقتی زیر سایه‌ خوشه‌های گندم و در میان غبارِ کاه ایستاده‌ام، در می‌یابم که گونی های گندم، نه یک دستمزدِ کاری، که توشه‌ای از معرفت و برکتِ یک عمر تلاشِ صادقانه است.

 

حکایتِ دست‌های پینه‌بسته برداشت سنتی گندم

 

امروز در این دشت پربرکت، من فقط یک گزارش‌گر نبودم، شاهدِ احیایِ آیین مهرورزی، یگانگی و با هم بودن، بودم.

در عصرِ تکنولوژی، هنوز هم دیدنِ «خوشه‌های طلایی» که به دستانِ پرتوان پدر بزرگ به زانو در می‌آیند، زیباترین تصویری است که می‌توان قاب گرفت.

برداشتِ سنتی گندم، یادآورِ این حقیقت است که ما هر چقدر هم مدرن شویم، پیوندِ انگشتانمان با خاک بخش جدایی‌ناپذیر از هویتِ انسانی ماست؛ هویتی که در روستاهای کهن شهر مراغه با بوی گندم و صلابتِ داس هر ساله دوباره متولد می‌شود و اینکه سنت و کارِ سخت، در کنار هم، اصالتِ یک ملت را حفظ می‌کنند.

چهره های سوخته و دست های پینه بسته، حکایت بی پایان کشاورزان سنتی است که برای امرار معاش باید سختی ها را در نبود ماشین آلات مدرن تحمل و داس بر دست مشکلات را درو کنند و …

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.