به گزارش آوای تبریز، این پدیده تنها به یک عامل محدود نمیشود و مجموعهای از عوامل فردی، روانشناختی، خانوادگی و اجتماعی میتوانند در شکلگیری آن نقش داشته باشند.
با وجود اهمیت این موضوع، در بسیاری از تحلیلها و روایتهای عمومی، توجه بیشتر به دلایل و انگیزههای فردی که مرتکب خیانت شده معطوف است، در حالی که تجربه روانی فردی که با این آسیب مواجه میشود، کمتر مورد توجه قرار میگیرد. احساس شوک، خشم، اندوه، بیاعتمادی و سردرگمی از جمله واکنشهایی است که میتواند پس از آگاهی از خیانت بروز کند و تصمیمگیری درباره ادامه یا پایان زندگی مشترک را به یکی از دشوارترین انتخابهای زندگی تبدیل کند. از همین رو، شناخت عوامل زمینهساز خیانت، تقویت مهارتهای ارتباطی، بهرهگیری از آموزشهای پیش از ازدواج و مراجعه به متخصصان سلامت روان، از مهمترین راهکارهایی است که میتواند در پیشگیری از بروز این آسیب و مدیریت پیامدهای آن مؤثر باشد.
خیانت، ضربهای به اعتماد، معنا و روایت هویتی فرد
یک روانشناس با تأکید بر اینکه پیامدهای پیمانشکنی فراتر از یک تعارض ساده زناشویی است، اظهار کرد: توصیف خیانت صرفاً به عنوان یک مشکل رفتاری یا اخلاقی، نادیده گرفتن لایههای عمیق روانی آن است. پیمانشکنی میتواند به اعتماد بنیادین فرد آسیب بزند و روایت او از زندگی مشترک، گذشته و حتی تصویری را که از خودش داشته، دچار اختلال کند.
ابوالفضل محمدیان افزود: فردی که با پیمانشکنی مواجه میشود، ممکن است ناگهان بخشهایی از گذشته را از نو تفسیر کند و خاطرات مشترک، وعدهها و حتی برداشتهایی را که از رابطه داشته، زیر سؤال ببرد. به همین دلیل، مسئله صرفاً از دست دادن اعتماد به شریک عاطفی نیست، بلکه در مواردی، اعتماد فرد به قضاوت و ادراک خودش نیز متزلزل میشود.
این روانشناس بالینی ادامه داد: البته نباید هر تجربه پیمانشکنی را به معنای فروپاشی کامل و دائمی هویت تلقی کرد. شدت و پیامدهای این آسیب در افراد مختلف متفاوت است و عوامل متعددی مانند سابقه روابط، سبک دلبستگی، میزان حمایت اجتماعی و شرایط روانی فرد در آن نقش دارند. با این حال، در برخی افراد، این تجربه میتواند به یک بحران جدی در هویت و احساس امنیت روانی منجر شود.
از خودسرزنشگری تا شکلگیری احساس نقص و بیارزشی
محمدیان با اشاره به واکنشهای روانی فرد آسیبدیده گفت: یکی از واکنشهای رایج پس از پیمانشکنی، تلاش ذهن برای پیدا کردن علت اتفاق است. فرد ممکن است به جای بررسی مسئولیت واقعی فرد پیمانشکن، همه چیز را به سمت خودش برگرداند و از خود بپرسد که «من چه کم داشتم؟»، «چه چیزی در من کافی نبود؟» یا «آیا اگر بهتر بودم، این اتفاق رخ نمیداد؟». اینجاست که خودسرزنشگری میتواند به احساس نقص، بیارزشی یا ناکافی بودن منجر شود.
وی تصریح کرد: باید توجه داشت که احساس بیارزشی، الزاماً بیانگر واقعیت نیست، بلکه میتواند واکنشی روانی به یک تجربه آسیبزا باشد. پیمانشکنی، مسئولیت فرد پیمانشکن را از بین نمیبرد و نباید به گونهای تحلیل شود که فرد آسیبدیده مسئول رفتار دیگری تلقی شود.
محمدیان افزود: اگر این خودسرزنشگری و آسیب روانی بدون پردازش باقی بماند، ممکن است در روابط بعدی به شکلهای مختلفی مانند اجتناب از صمیمیت، ترس از اعتماد مجدد، کنترلگری، حساسیت افراطی نسبت به نشانههای طرد یا خیانت و حتی انزوای اجتماعی ظاهر شود. بنابراین، هدف درمان صرفاً بازگرداندن فرد به رابطه قبلی نیست، بلکه بازسازی احساس ارزشمندی، امنیت و توانایی اعتماد کردن به قضاوت خود نیز اهمیت دارد.
پیمانشکنیهای خرد، وقتی مرزهای خیانت در فضای سایبری مبهم میشوند
وی با اشاره به تغییر الگوهای ارتباطی در دنیای امروز اظهار کرد: گسترش شبکههای اجتماعی و ارتباطات دیجیتال، مرزهای وفاداری را در بسیاری از روابط پیچیدهتر کرده است. پیامهای پنهانی، گفتوگوهای عاطفی خارج از رابطه، صمیمیتهای دیجیتال و تعاملاتی که از نظر یکی از طرفین عادی و از نظر دیگری خیانتآمیز تلقی میشود، میتوانند زمینهساز تعارضهای جدی شوند.
محمدیان ادامه داد: آنچه در اینجا اهمیت دارد، صرفاً نامگذاری یک رفتار به عنوان خیانت نیست، بلکه مسئله اصلی، نقض توافقها و مرزهایی است که دو نفر در رابطه برای وفاداری تعریف کردهاند. به همین دلیل، اصطلاحاتی مانند “پیمانشکنیهای خرد” میتواند برای توصیف برخی رفتارهای مبهم و تدریجی در فضای دیجیتال به کار رود، رفتارهایی که شاید بهتنهایی از نگاه برخی افراد خیانت تلقی نشوند، اما در صورت پنهانکاری و تداوم، میتوانند اعتماد و امنیت روانی رابطه را فرسایش دهند.
وی افزود: ابهام در این حوزه میتواند اضطراب زیادی ایجاد کند؛ زیرا فرد نمیداند دقیقاً کدام رفتار را باید عادی و کدام را آسیبزا تلقی کند. به همین دلیل، گفتوگوی شفاف درباره مرزهای رابطه و توافق روشن درباره رفتارهای قابل قبول، در روابط امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
چرا «بخشش سریع» همیشه راهحل نیست؟
این روانشناس بالینی با نقد برخی توصیههای شتابزده و نصیحتمحور در مواجهه با افراد آسیبدیده از پیمانشکنی گفت: یکی از آسیبزاترین واکنشها میتواند این باشد که فرد آسیبدیده بلافاصله به بخشش، فراموش کردن یا ادامه دادن رابطه دعوت شود، بدون اینکه فرصت کافی برای شناخت و پردازش آسیب به او داده شود. بخشش، اگر قرار باشد اتفاق بیفتد، نباید جایگزین سوگواری، پردازش خشم، شناخت واقعیت و بازسازی اعتماد شود.
وی تأکید کرد: به رسمیت شناختن درد فرد آسیبدیده به معنای تثبیت او در نقش قربانی یا تشویق به کینهورزی و انتقام نیست. منظور این است که رنج فرد انکار نشود، مسئولیت فرد پیمانشکن به رسمیت شناخته شود و آسیب واردشده جدی گرفته شود. بدون این مرحله، دعوت به بخشش ممکن است به نوعی سرکوب هیجانی منجر شود.
این روانشناس افزود: در عین حال، نباید از سوی دیگر به فرد آسیبدیده القا کرد که باید برای همیشه در جایگاه قربانی باقی بماند. هدف درمان، عبور از آسیب و بازگشت به عاملیت است؛ یعنی فرد بتواند دوباره درباره زندگی و آینده خود تصمیم بگیرد، نه اینکه تمام هویت او حول تجربه خیانت شکل بگیرد.
همسر پیمانشکن چه مسئولیتی دارد؟
وی با اشاره به نقش فرد پیمانشکن در فرآیند ترمیم رابطه اظهار کرد: ترمیم یک رابطه پس از پیمانشکنی، صرفاً وظیفه فرد آسیبدیده نیست. اگر قرار باشد رابطه حفظ و بازسازی شود، فرد پیمانشکن باید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد و از توجیه، انکار یا انتقال مسئولیت به شریک خود پرهیز کند.
این روانشناس بالینی ادامه داد: ترمیم اعتماد نیازمند صداقت، پاسخگویی، شفافیت و پذیرش پیامدهای رفتاری است که رخ داده است. فرد پیمانشکن باید بپذیرد که بازگشت اعتماد یک فرآیند تدریجی است و نمیتوان از فرد آسیبدیده انتظار داشت که صرفاً با یک عذرخواهی یا تصمیم برای ادامه زندگی، بلافاصله احساس امنیت گذشته را به دست آورد.
وی افزود: از سوی دیگر، این به معنای آن نیست که رابطه حتماً باید حفظ شود. تصمیم درباره ادامه رابطه یا پایان دادن به آن باید پس از کاهش بحران اولیه و در شرایطی اتخاذ شود که فرد بتواند بدون فشار اطرافیان و بدون تصمیمگیری صرفاً بر اساس خشم یا ترس، انتخاب آگاهانهای داشته باشد.
بازسازی هویت، از فروپاشی روایت قبلی تا امکان ساختن روایتی تازه
محمدیان با تأکید بر اهمیت بازسازی هویت گفت: وقتی پیمانشکنی تصویری را که فرد از خودش، رابطه و آینده داشته، دچار اختلال میکند، یکی از اهداف مهم فرآیند ترمیم، بازسازی هویت فردی است. فرد باید بتواند خود را فراتر از نقشی که در آن رابطه داشته تعریف کند و دوباره به علایق، ارزشها، توانمندیها و روابط اجتماعی خود دسترسی پیدا کند.
وی اظهار کرد: در این مسیر، فروپاشی روایت قبلی زندگی اگرچه میتواند بسیار دردناک باشد، اما به معنای پایان هویت فرد نیست. انسان ظرفیت بازسازی دارد و میتواند پس از یک تجربه آسیبزا، تصویری مستقلتر و واقعبینانهتر از خود و روابطش ایجاد کند. البته این مسیر برای همه یکسان نیست و نباید از فرد انتظار داشت که به سرعت از یک تجربه دردناک به مرحله رشد برسد.
این روانکاو خاطرنشان کرد: گاهی مهمترین نشانه بهبود این نیست که فرد رابطه قبلی را حفظ کند یا آن را به پایان برساند، بلکه این است که بتواند دوباره احساس کند اختیار زندگی خود را در دست دارد و تصمیمهایش از روی ترس، اجبار یا خودسرزنشگری گرفته نمیشوند.
سه گام برای مواجهه با ترومای پیمانشکنی
وی با ارائه یک چارچوب کلی برای مواجهه با آسیب ناشی از پیمانشکنی گفت: در مرحله نخست، باید از انکار و سرکوب آسیب پرهیز کرد و به فرد فرصت داد تا سوگ، خشم، سردرگمی و احساس فقدان خود را بشناسد و تجربه کند. در مرحله دوم، بازسازی هویت فردی و عزتنفس اهمیت دارد، یعنی فرد بتواند ارزش خود را مستقل از رفتار شریک عاطفیاش بازتعریف کند و دوباره به عاملیت و اعتماد به قضاوت خود دست یابد. در مرحله سوم، تصمیمگیری آگاهانه درباره آینده رابطه قرار میگیرد، تصمیمی که میتواند به ترمیم رابطه، ایجاد فاصله یا پایان دادن به آن منجر شود.
محمدیان تأکید کرد: هیچ نسخه واحدی برای همه روابط وجود ندارد. برخی روابط پس از پیمانشکنی، با پذیرش مسئولیت، صداقت، تغییر رفتار و طی شدن یک فرآیند واقعی ترمیم میشوند و برخی دیگر به این نتیجه میرسند که ادامه رابطه امکانپذیر یا سالم نیست. آنچه اهمیت دارد این است که تصمیم نهایی پس از عبور از مرحله بحرانی و با در نظر گرفتن امنیت روانی، عزتنفس و خواستههای واقعی فرد اتخاذ شود.
وی گفت: پیمانشکنی میتواند زخمی عمیق بر اعتماد و هویت فرد وارد کند، اما نباید آن را به معنای نابودی دائمی فرد دانست. اعتبار دادن به درد، پذیرش مسئولیت و فراهم کردن امکان بازسازی هویت، سه عنصر مهم در عبور از این تجربه هستند. هدف نهایی نیز این نیست که فرد صرفاً خیانت را فراموش کند؛ بلکه این است که بتواند پس از این تجربه، دوباره زندگی خود را به شکلی آگاهانه و مستقل از آنچه بر او گذشته، انتخاب و بازسازی کند.
ناهنجاریهای شخصیتی و روابط آشفته از عوامل اصلی خیانت زناشویی هستند
یک روانشناس با اشاره به عوامل مؤثر در بروز خیانت زناشویی گفت: ناهنجاریهای شخصیتی، نگرش افراد نسبت به روابط زناشویی و روابط جنسی، باورهای فرد درباره این مسائل و همچنین روابط آشفته میان زوجین، از مهمترین عوامل زمینهساز خیانت محسوب میشوند.
۷۱ درصد خیانتهای زناشویی ریشه در نارضایتی از زندگی مشترک دارد
ابوالفضل بابایی خیانت را نقض تعهد میان دو نفر و برقراری صمیمیت عاطفی یا جسمی با فردی خارج از رابطه، بدون اطلاع و رضایت همسر، تعریف کرد و اظهار کرد: ۷۱ درصد خیانتها در نتیجه نارضایتی از زندگی مشترک و وجود روابط آشفته میان زوجین رخ میدهد.
بابایی با بیان اینکه آمار جهانی خیانت حدود ۲۵ درصد است، گفت: بر اساس این آمار، ۳۰ درصد مردان و ۲۰ درصد زنان دستکم یکبار در طول زندگی خود مرتکب خیانت میشوند. وی افزود: در ایران آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد، اما مشاهدات کلینیکی و آمارهای موجود نشان میدهد حدود ۳۰ درصد قتلهایی که رخ میدهد، با سوءظن به خیانت همسر مرتبط است و این روند نیز رو به افزایش است.
وی درباره راهکارهای پیشگیری از خیانت اظهار کرد: اقدامات پیشگیرانه در این حوزه در چند سطح قابل دستهبندی است که نخستین سطح، خانواده و جامعه و سطح دوم، مداخلات تخصصی و حرفهای است.
این روانشناس با تأکید بر ضرورت آموزش از سالهای ابتدایی زندگی گفت: نحوه تعامل، صمیمیت و رابطه میان پدر و مادر، مهمترین الگوی رفتاری برای فرزندان است. کودک آنچه را در سالهای نخست زندگی میآموزد، بهسختی در آینده تغییر میدهد، از اینرو رفتار و اخلاق والدین نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت او دارد.
مشاوره پیش از ازدواج نقش مهمی در کاهش خیانتهای زناشویی دارد
وی ادامه داد: نوع رابطه والدین میتواند به فرزندان بیاموزد که در آینده چگونه با همسر خود تعامل داشته باشند. لازم است به کودکان آموزش داده شود که به سخنان طرف مقابل با دقت گوش دهند، با او همدلی کنند، هنگام بروز مشکلات رویکردی مسئلهمحور داشته باشند و احساسات و هیجانات خود را بهدرستی بشناسند.
بابایی با اشاره به اهمیت مداخلات حرفهای گفت: آموزشها و مشاورههای پیش از ازدواج تأثیر قابل توجهی در پیشگیری از خیانت دارند. افرادی که با مشکلات شخصیتی یا اختلالات روانی مواجه هستند، باید پیش از ورود به زندگی مشترک برای درمان اقدام کنند. نگرشهای نادرست و تحریفشده درباره روابط زناشویی و روابط جنسی نیز باید اصلاح شود.
وی افزود: آموزشهای مرتبط با روابط جنسی باید بهصورت استاندارد و علمی ارائه شود و نباید از طریق فیلمها شکل بگیرد. گاهی ممکن است فرد به دلیل همکاری یا دوستی با جنس مخالف وارد رابطهای شود که در ابتدا با قصد خیانت آغاز نشده است، اما در ادامه و بدون آنکه متوجه باشد، به طرف مقابل وابسته شود؛ موضوعی که در صورت افراط، میتواند زمینهساز خیانت باشد.
این روانشناس خاطرنشان کرد: فردی که همسر خود را دوست دارد و به او اعتماد میکند، آینده و آرزوهایش را با او ترسیم میکند، اما زمانی که با خیانت روبهرو میشود، این اتفاق تنها اعتماد او به همسرش را از بین نمیبرد، بلکه اعتمادش به دیگران نیز آسیب میبیند.
وی با تأکید بر ضرورت مراجعه به متخصصان سلامت روان در مرحله پیشگیری ثانویه گفت: زمانی که فرد از خیانت همسر خود آگاه میشود، معمولاً توان تصمیمگیری منطقی ندارد؛ بنابراین باید ابتدا شرایط را آرام کرد و از تصمیمهای شتابزده که ممکن است بحران دیگری به زندگی اضافه کند، پرهیز شود.
بابایی افزود: تصمیم برای ادامه زندگی مشترک یا طلاق باید بر پایه منطق و دور از هیجان اتخاذ شود. اگر زن یا مرد همچنان با همسر خود زندگی میکند، نباید خانه را ترک کند یا همسرش را از منزل بیرون کند. هرچند از بین رفتن اعتماد بهطور کامل قابل جبران نیست، اما به تعویق انداختن تصمیم میتواند فرصت انتخاب بهترین راه را فراهم کند.
وی تصریح کرد: والدین نباید فرزندان خود را درگیر اختلافات و مشکلاتشان کنند. اگر هم ناچار شدند موضوع را با آنان در میان بگذارند، باید از «قانون به نام زیاد تند نروید» استفاده کنند و اجازه ندهند روال عادی زندگی کودکان، از جمله رفتن به مدرسه و سایر فعالیتهای روزمره، دچار اختلال شود.










ثبت دیدگاه